اشعار شهادت امام حسن مجتبی (ع)

منوی سایت

لینک دوستان

اشعار شهادت امام حسن مجتبی (ع)

بازدید: 491

نشسته ام بنویسم گدا گدا،آقا

چقدرمحترم است این گدای با آقا

نشسته ام بنویسم حسن کریم کرم

مدینه سفره آقا، بیا برو آقا

نشسته ام بنویسم بجای العفوم

الهی یا حسن و یا کریم یا آقا

تو مهربانی ات از دستگیری ات پیداست

بگیر دست مرا هم تو را خدا آقا

دخیل های نبسته شده زیاد شدند

چرا ضریح نداری؟چرا؟چرا؟ آقا

تويي كريم و حرم زاده من گدا زاده

مرا خدا به تو داده تو را به من داده

لطیفیان

 

بیچاره دستی که گدای مجتبی نیست
یا آن سری که خاک پای مجتبی نیست

بر گریه ی زهرا قسم مدیون زهراست
چشمی که گریان عزای مجتبی نیست

وقتی سکوتش این همه محشر به پا کرد
دیگر نیازی به صدای مجتبی نیست

در کربلا هر چند با دقت بگردی
چیزی به جز عشق و صفای مجتبی نیست

کرب وبلا با آن همه داغ مصیبت
همپایه ی درد و بلای مجتبی نیست

طوری تمام هستی اش وقف حسین شد
انگار قاسم هم برای مجتبی نیست

او جای خود دارد در این دنیا مجال ِ
رزم آوری بچه های مجتبی نیست

یا اهل العالم ما گدای مجتبائیم
ما خاک پای خاک پای مجتبائیم

آیا شده بال و پرت افتاده باشد
در گوشه ای از بسترت افتاده باشد

آیا شده مرد جمل باشی و اما
مانند برگی پیکرت افتاده باشد

آیا شده در لحظه های آخرینت
چشمت به چشم خواهرت افتاده باشد

من شک ندارم که عروس فاطمه نیست
وقتی به جانت همسرت افتاده باشد

آیا شده سجاده ات هنگام غارت
دست سپاه و لشگرت افتاده باشد

مظلوم و تنها و غریب عالمین است
گریه کن غم های این بی کس حسین است

علی اکبر لطیفیان

 

ذکر نزول عطا، یا حسن و یا حسین
علت لطف خدا، یا حسن و یا حسین

تا که خدایی شوم، کرب و بلایی شوم
می زنم از دل صدا، یا حسن و یا حسین

بانی اشک دو چشم، رحمت جاری حق
آبروی چشم ها، یا حسن و یا حسین

قبلة حاجات ما، اوج عبادات ما
روح مناجات ما، یا حسن و یا حسین

یکی بدون حرم، یکی بدون کفن
سرم فدای شما، یا حسن و یا حسین

هر دو شهید مادر، هر دو غریب مادر
کشتة یک ماجرا، یا حسن و یا حسین

حسن امام حسین، حسین اسیر حسن
هردو به هم مبتلا، یا حسن و یا حسین

تاب و قرار زینب، ذکر فرار زینب
در وسط شعله ها، یا حسن و یا حسین

 علی اکبر لطیفیان

  

تير باران

اي اهل مدينه فتنه بنيان مکنيد
بر آل علي اين همه عصيان مکنيد
گر لاله نريزيد به تابوت حسن
شرمي ز رسول، تير باران نکنيد
*****حاصل دين

روزي که شرار ظلم افروخته شد
يک بار دگر حاصل دين سوخته شد
از بعد شهادتش حسن را از تير
تابوت و تن و کفن به هم دوخته شد
*****جاي خالي

آن لاله که عشق و خون بهارش بودند
مرغان بهشت بي قرارش بودند
آن روز که جاي مجتبي خالي بود
در کرب و بلا دو يادگارش بودند

 

 

زينب چو حال سخت حسن را نظاره کرد
دامان ز اشک و خون جگر پر ستاره کرد
آمد حسين و کرد چو از حال او سؤال
آن جا که کوزه بود به آن سو اشاره کرد
گفتند درد خود ز چه درمان نمي کني
فرمود: مرگ را به چه بايست چاره کرد؟
مي خواست روزه واکند از آب کوزه ليک
يارب چه آب بود که کار شراره کرد
پيدا بود که با جگر او چه کرده است
زهري که رخنه در جگر سنگ خاره کرد
دل رشحه رشحه داشت ز زخم زبان ولي
تزوير همسرش جگرش پاره پاره کرد
جعده به پاس مرحمت بي حساب او
در حق حضرتش ستم بي شماره کرد
باران تير بر  تن و تابوت او بريخت
تا آن زن سواره به مرکب اشاره کرد
در روضه بقيع چو شد دفن پيکرش
آن خاک پاک را همه دارالزّياره کرد
يا مجتبي به حال "مؤيد" نگاه کن
کز چشم دل به قبر غريبت نظاره کرد

استاد سيد رضا مويد

 

 

قوتت همه شب خون جگر بود حسن جان
گريان ز غمت چشم سحر بود حسن جان


از دوست و دشمن به تو پيوسته ستم شد
مظلومي تو ارث پدر بود حسن جان


مادر که زمين خورد تن پاک تو لرزيد
تنها کمکت اشک بصر بود حسن جان


از طعنه و از زخم زبان هاي پياپي
هر دم به دلت زخم دگر بود حسن جان


شد قلب تو مجروح تر از جسم برادر
کز او جگرت سوخته تر بود حسن جان


گر ماه حسين بن علي بود محرم
ماه غم تو ماه صفر بود حسن جان


هر کس به تنش زخم رسد از دم شمشير
زخم تو به تن نه، به جگر بود حسن جان


در کوچه و در مسجد و در خانه مغيره
پيوسته تو را پيش نظر بود حسن جان


در راه حسين بن علي چار فداييت
در کرببلا چار پسر بود حسن جان


"ميثم" که سخن از دل سوزان تو مي گفت
شعرش به دل شيعه شرر بود حسن جان

غلامرضا سازگار 

 

 

چشمی که در مصیبتتان تر نمی شود
شایستة شفاعت حیدر نمی شود


چشم همیشه ابریتان یک دلیل داشت
هر ماتمی که ماتم مادر نمی شود

مرهم به زخمهای دل پر شراره ات
جز خاک چادر و پر معجر نمی شود

یک عمر خون دل بخورد هم کسی دگر
والله از تو پاره جگر تر نمی شود

یک طشت لخته های جگر  پاره های دل
از این که حال و روز تو بهتر نمی شود

یک چیز خواستی تو از این قوم پر فریب
گفتند نه کنار پیمبر نمی شود

گل کرد بر جنازة تو زخم سرخ تیر
هرگز گلی شبیه تو پرپر نمی شود

پر شد مدینه از تب داغ غمت ولی
با کربلا و کوفه برابر نمی شود

زینب کنار نیزه کشید آه سرد و گفت
سالار من که یک تن بی سر نمی شود

دیگر تمام قامت زینب خمیده بود
از بسکه روی نیزه سر لاله دیده بود

 


این مطلب در تاریخ: شنبه 29 آذر 1393 ساعت: 0:6 منتشر شده است
نظرات()

نظرات


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

» رمز عبور را فراموش کردم ؟

آمار سایت

افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
بازدید امروز بازدید امروز : 36
بازدید دیروز بازدید دیروز : 36
بازدید سال بازدید سال : 17,970
بازدید کلی بازدید کلی : 173,685

تاریخ امروز امروز : پنجشنبه 06 آذر 1399