اشعار فاطمیه

منوی سایت

لینک دوستان

اشعار فاطمیه

بازدید: 1071

اشعار فاطمیه – ایام شهادت حضرت زهرا(س) – یوسف رحیمی

 

در مدينه مي زنند اين خانه را در بيشتر

رفت و آمدها شده بعد از پيمبر بيشتر

 

گل که پرپر شد شميمش را همه حس مي‌کنند

مي رسد از کوچه عطر ياس پرپر بيشتر

 

اجر پيغمبر ادا با شعله های کینه شد

بین آن دیوار و در شد سهم کوثر بيشتر

 

چوب مي‌سوزد ولي آهن ز جنس ديگري‌ست

داغ شد در بين آتش ميخ آن در بيشتر

 

آه سيلي بي هوا سخت است از نامحرمان

پيش چشم غيرت اللّهي شوهر بيشتر

 

کاش جای دست مولا چشم او را بسته بود

پیش چشمان علی می‌ زد به مادر بیشتر

 

داغ محسن، هجر بابا، زخمهای بی‌شمار

از نفس انداخت او را فکر حیدر بیشتر

 

با عمویش حمزه از دوران غربت گفته است

از دو دست بسته‌ي سردار خیبر بیشتر

 

خواست تا روي کبودش را نبيند مرتضي

ياري‌اش کرده ست بين خانه معجر بيشتر

 

قلب زينب خون شده از حرف هاي مادرش

از وصيت هاي او در روز آخر بيشتر

 

کهنه پيراهن براي کشتن زينب بس است

مي‌کشد او را ولي گودال و خنجر بيشتر

 

در هجوم سنگ ها لب مي‌شود پرپر ولي

بر فراز نيزه اي باشد اگر سر بيشتر

 

آه جانسوز است چوب خیزران و زخم لب

پیش چشم خسته و خونبار خواهر بیشتر

 

باز سیلی التیام داغ بابایی شده

ارث مادر می رسد بی شک به دختر بیشتر

 

یوسف رحیمی

 

*******************

 

اشعار فاطمیه – مهدی نظری

 

پر آخری

 

آتش افروخته و مادری افتاده زمین

در بر دیده از خون تری افتاد زمین

 

پشت در بود ولی پشت ولی بود یقین

ناگهان مادر و بعدش دری افتاد زمین

 

هیچکس فکر نمیکرد که سیلی بخورد

گوئیا حیدر و پیغمبری افتاد زمین

 

تا که آتش به سر چادر او پنجه کشید

با دو تا ضربه پر آخری افتاد زمین

 

بی حیا دید علی را و به طعنه میگفت:

خوب شد فاطمه آخر سری افتاد زمین

 

روزها طی شد و مسمار چونان تیری شد

خورد بر حنجره و پیکری افتاد زمین

 

کاش میشد که دگر قصه به پایان برسد

از فراز سر یک نی سری افتاد زمین

 

اینکه عباس سر نیزه سرش می افتاد

از سر دخترکی روسری افتاد زمین

 

دختری از سر یک ناقه زمین خورد ولی

گوئیا پشت دری مادری افتاد زمین

 

مهدی نظری

 

********************

 

اشعار فاطمیه – ایام بستری – علی اکبر لطیفیان

 

دلخوشی

 

 بگذار ببینیم همه، پا شدنت را

آغاز کنی حرف مداوا شدنت را

 

نورانیتم بسته به نورانیت توست

پنهان مکن ای فاطمه زهرا شدنت را

 

زهرا گره ام باز شد اما گره ات نه

پیچیده نوشتند معما شدنت را

 

طفلان تو با گریه به سجاده نشستند

امروز که دیدند مهیا شدنت را

 

دیروز تمام بدن تو سپرم شد

امروز تماشا شده ام تا شدنت را

 

نزدیک سه ماه است که یک گوشه می افتی

بگذار ببینیم همه ، پا شدنت را

 

علی اکبر لطیفیان

**

از وبلاگ نود و پنج روز باران

 

*******************

 

اشعار فاطمیه – علی اکبر لطیفیان

 

حجت اکبر

 

 السلام ای ثمر عمر پیمبر زهرا

داده طاها لقبت حضرت مادر زهرا

کفو و همتای علی فاتح خیبر زهرا

به ائمه شده ای حجت اکبر زهرا

 

التماسیم و به الطاف شما محتاجیم

با همان دست ، دعا کن به خدا محتاجیم

 

وقت آن است که از خاک تو زر جمع کنیم

چادرت را بتکانی و قمر جمع کنیم

باید از بین کلام تو نظر جمع کنیم 

باز هم خطبه بخوانی و گهر جمع کنیم

 

آن کسانی که به آئین خدا محتاجند

به بیانات تو در دین خدا محتاجند

 

بگو از راه خدایی که فراموش شده

بگو از راهنمایی که فراموش شده

از رسول دوسرایی که فراموش شده

بگو از حق ولایی که فراموش شده

 

پهلویت گر چه شکسته است ولی حرف بزن

باز هم فاطمه ! از حق علی حرف بزن

 

تو همان جمع فضائل، تو همان جمع صفات

تو همان جلو هی توحید  و همان جلو ی ذات

احتجاجات تو لبریز دلیل و آیات

راه بیراهه شود ! دم نزنی تو...! هیهات

 

بگو این فتنه ی با رایت اسلام از چیست ؟

بی تفاوت شدن امت اسلام از چیست ؟

 

با ولای تو نوشتند نجات ما را

با تو امروز نداریم غم فردا را

پس مگیر از لب ما خواهش "یا زهرا" را

انقلاب تو گرفته است همه دنیا را

 

امت واحده محتاج تو یاری توست

شور بیداری اسلام ز بیداری توست

 

از تو ما یاد گرفتیم که رحمت باشیم

اهل بنده شدن و اهل عبادت باشیم

در خوشی های زمان یاد قیامت باشیم

همه جا گوش به فرمان ولایت باشیم

 

چیست فرمان ولایت ؟ همه باهم بودن

همه در دایره ی فاطمه با هم بودن

 

ای به زخم رخ و پهلوی تو اکرام و سلام

ای که خون پسرت گشته قوام اسلام

فرصت گفتن از تو شده در این ایام

کربلا شرح غم توست به معنای تمام

 

از علی و غم او تو سخن آغاز نما

سفره ی درد غریبانه خود باز نما :

 

غم علی ، غصه علی ، ناله علی ، آه علی

نور الله علی ، شمس علی ، ماه علی

اول و آخر معراج علی ، راه علی

پهلویم داد شهادت : ولی الله علی

 

خوش ترین درد علی ، خسته ترین مرد علی

به زمین خوردن من نیز صدا کرد علی

 

چند وقتیست سرم روی تنم می افتد

دست من نیست که گاهی بدنم می افتد

نقش لاله به روی پیرهنم می افتد

دست من کار کند ، مطئنم می افتد

 

من چگونه بپرم بال و پرم سوخته است

به خدا بیشتر از تو جگرم سوخته است

 

من ز تب کردن و بیمار شدن خسته شدم

بر سر خادمه سربار شدن خسته شدم

با تن سوخته تب دار شدن خسته شدم

من از این دست به دیوار شدن خسته شدم

 

شانه از دست من افتاد ، دل زینب سوخت

چشم من بر حسن افتاد ، دل زینب سوخت

 

آنقدر آب شدم من که تنی نیست که نیست

مثل تصویر شدم من، بدنی نیست که نیست

جز "حلالم کن علی جان " سخنی نیست که نیست

هر چه گشتم به خدا یک کفنی نیست که نیست

 

کاشکی زوتر این پیرهن آماده شود

بهر فردای حسینم کفن آماده شود

 

علی اکبر لطیفیان

**

از وبلاگ نود و پنج روز باران

 

*******************

 

اشعار فاطمیه – ایام بستری – علی اکبر لطیفیان

 

تکان نخورد

 

موجی رسید هیبت دریا تکان نخورد

آتش گرفت دامنش اما تکان نخورد

 

او قول داده بود فدای علی شود

در پشت در به خاطر مولا تکان نخورد

 

زهرا خودش علیست چرا کم بیاورد

چون کوه از مقابل آنها تکان نخورد

 

با هیبت از حریم ولایت دفاع کرد

طوری که آب در دل مولا تکان نخورد

 

مسمار لعنتی به پرش گیر کرده بود

این بود علتش اگر از جا تکان نخورد

 

وقتی نیاز داشت نیازش زنانه بود

وقتی دوید خادمه آقا تکان نخورد

 

آن ضربه ی غلاف مگر که چه کرده بود

ازآن به بعد بازوی زهرا تکان نخورد

 

 علی اکبر لطیفیان

**

از وبلاگ نود و پنج روز باران

 

*******************

 

اشعار فاطمیه – ایام بستری – علی اکبر لطیفیان

 

تصویر مبهم

 

یکبار نفس کوته و صد بار کشیده

حتما شده این سینه به مسمار کشیده

 

تصویر تو مبهم شده ی دست کسی نیست

تحلیل من این است به دیوار کشیده

 

از مرگ طلب کردن تو لحظه به لحظه

پیداست که خیلی دلت آزار کشیده

 

جارو مزن آنقدر، کمی فکر خودت باش

از دست شکسته چه کسی کار کشیده؟

 

از قرمزی رخت تو پیداست که راحت

بالا نرسیده آه به اجبار کشیده

 

نه سال؟ همین؟ ماندن تو راه ندارد

کار تو به انگار و نه انگار کشیده

 

یک بار علی گفتی صد بار علی جان

یک بار نفس کوته و صد بار کشیده

 

علی اکبر لطیفیان

**

از وبلاگ نود و پنج روز باران

 

*******************

 

اشعار فاطمیه – ایام بستری – مجتبی صمدی شهاب

 

دربسترم و خسته ام و تاب ندارم

شبها من ازآن ضربه در خواب ندارم

 

انگار بعید است دگر زنده بمانم

برگونه به جز گریه وسیلاب ندارم

 

با بازوی بشکسته قنوتم شده ناقص

غیر از دل پر آه به محراب ندارم

 

از شعله چو شمعی شدم و رو به زوالم

جز خون که زسینه رودم آب ندارم

 

از روی علی بسکه رخ خویش گرفتم

خجلت زده ام چهره شاداب ندارم

 

در صورت من نقش زپستی و بلندی است

جز روی ورم کرده در این قاب ندارم

 

از ضربه آن دست نشست ابر به رویم

خاموش شدم هاله مهتاب ندارم

 

چندی ست نشُسته م تن و قامت طفلان

آخر چه کنم دست بدن ساب ندارم

 

مجتبی صمدی شهاب

 

*******************

 

اشعار فاطمیه – ایام بستری – محمد حسین رحیمیان

 

بیتوته کرده درد به هر عضو جسم من

گشته است معدنی ز جراحات این بدن

 

دیگر کسی به خانه من سر نمی زند

ای مرگ لا اقل تو به من یک سری بزن

 

از من نمانده است به جز استخوان و پوست

گم گشته است پیکر من بین پیرهن

 

تعظیم من به پیش علی شد همیشگی

دیگر مرا نیاز نباشد به خم شدن

 

آتش به جان خسته و پر درد می زند

این گریه های مخفی و بی هق هق حسن

 

لرزه نشانده بر بدنم وقت احتضار

آینده پر از غم این طفل بی کفن

 

محمد حسین رحیمیان

 

******************

 

اشعار فاطمیه – ایام بستری – سید محمد جوادی

 

افتاده شانه باز هم از دست لاغرت

شرمنده اي دوباره ز گيسوي دخترت

 

در گوشه اي نشسته فقط آه ميكشد

مادر ، ز دست مي رود آخر كبوترت

 

آبي نخورده است ، غذايي نخورده است

دارد حسين ميشكند مثل شوهرت

 

چيزي بگو گمان كنم امروز بهتري

ساكت نباش فاطمه جان ، جان مادرت

 

زهرا، براي دلخوشي حيدرت بمان

اين مرد خيبر است ، شكسته برابرت

 

وقتي نفس ميكشي اي زخمي علي

آلاله ميچكد دل شبها به بسرت

 

دارد سه ماه ميشود اي مادر بهشت

پنهان نشسته چهره ي تو زير معجرت

 

بانو ببين براي شما شعر گفته ام

دنيا ، بدون فاطمه ام خاك بر سرت

 

سيد محمد جوادي

**

از وبلاگ من غلام قمرم

 

*******************

 

اشعار فاطمیه – ایام شهادت حضرت زهرا(س) – محمد فردوسی

 

السلام ای طلیعه ی انوار

مادر طیّبات و پاکی ها

اعتبار قنوت اهل زمین!

آسمانی ترین خاکی ها

**

با نفس های خویش آوردی

عطری از یاس و سیب را در باد

آن قدر اوج عرش رفتی که

روی خورشید سایه ات افتاد

**

نور چشمانت ای ولایت محض

معرفت داده هر وجودی را

تو خودت نه! که جای خود بانو

چادر خاکی ات یهودی را

**

یک مسلمان نمود و جان بخشید

تن بی روح اعتقادش را

مثل این که به تازگی پیدا

کرده گم کرده و مرادش را

**

رفته دل های ما به روزی که

از غم و درد پیکرت گفتی

درد دل کردی و به آهی سرد

حرف هایت به دخترت گفتی:

**

زینبم ای عصای کوچک من

کمکم کن زجای برخیزم

من که طوبای سبز بودم آه...

لیک حالا شبیه پاییزم

**

با همین دست لرزه افتاده

کفنی دوختم برای خویش

نه فقط من،مدینه هم دارد

انتظار غروب من از پیش

**

حرف آخر...ببخش دخترکم

گر که تنها گذارمت زینب!

وعده ی ما کنار نهر فرات

به خدا می سپارمت زینب!

 

توحید شالچیان ناظر

 

********************

 

اشعار فاطمیه – محمد سهرابی

 

جامه ي گلدار

 

امروز كه جز عشق تو پندار ندارم

جز جان به قدوم تو سزاوار ندارم

اى دلبر من غير تو دلدار ندارم

با غير تو اى شير خدا كار ندارم

 

من فاطمه‏ام واهمه از نار ندارم

 

امروز به سر چون كه تو دستار ندارى

با حكم نبى فرصت گفتار ندارى

ليكن تو مپندار كه يك يار ندارى

يا اينكه غريب استى و دلدار نداري

 

من فاطمه‏ام مانع گفتار ندارم

 

فرياد كه بردند ز من بوالحسنم را

گم كرده‏ام امروز خدايا وطنم را

پامال نمودند الهى چمنم را

وا مى‏كنم امروز به نفرين دهنم را

 

در راه تو از نعره زدن عار ندارم

 

خون در دلم از داغ تو اندوخته بهتر

در محفل من شمع تو افروخته بهتر

آن سينه كه شد محرم تو دوخته بهتر

مويى كه به كارم نخورد سوخته بهتر

 

من حوصله ي اين همه آزار ندارم

 

چون پاى تو آيد به ميان مادّه ي شيرم

گردست دهد در وسط كوچه بميرم

عالم همه فهميد به عشق تو اسيرم

با نام تو در نار بگويم كه مجيرم

 

من خود شررم واهمه از نار ندارم

 

جان مى‏دهم امروز كه دلدار بماند

بر صفحه جان نقش تو اى يار بماند

زهراى تو بين در و ديوار بماند

قدرى ز لباسم نوك مسمار بماند

 

من وحشتى از لطمه ي مسمار ندارم

 

تبدار شده در تب و تاب تو تن من

بيمار شده از غم عشقت بدن من

 

بشنو تو در اين لحظه على جان سخن من

اينگونه مبين سرخ شده پيرهن من

 

و اللَّه كه من جامه ي گل‏دار ندارم

 

اكنون كه عدو دست يداللهى توبست

اينگونه مپندار كه زهراى تو بنشست

بر معجر خود گر بنهد فاطمه‏ات دست

از جاى درآرد به خدا هر چه ستون است

 

صد حيف كه من رخصت پيكار ندارم

 

رفتند بنى هاشم و درد است به سينه

تكذيب شده فاطمه از فرقه ي كينه

حيدر شده محزون چو من زار و حزينه

امّيد مدد در همه ي شهر مدينه

 

جز حمزه و جز جعفر طيار ندارم

 

محمد سهرابي

**

از وبلاگ من غلام قمرم

 

********************

 

اشعار فاطمیه – ایام شهادت حضرت زهرا(س) – توحید شالچیان ناظر

 

چه شده شکر خدایا تو توان داری که

سر پا گشته ای و دست به دیواری که

 

دلخوشی بر دل حیدر  شب آخر باشی

آن قدر فکر دل حیدر کراری که

 

چرخ دستاس بچرخانی و جو آرد کنی

با وجودی که شما زخمی مسماری که

 

نود و چند شبی کرده زمین گیر تو را

نود و چند شبی هست عزاداری که

 

سوگوار غم ششماهه ی خود می گویی:

بشکند،نیست شود، دست تبهکاری که

 

به زمین زد من و این باغچه ی یاس مرا

آن قدر آمد و میکرد لگد کاری که ...

 

توحید شالچیان ناظر

 

*********************

 

اشعار فاطمیه – ایام شهادت – جواد محمد زمانی

 

زندگي در دل اين شهر حرام است علي

به خدا كار من خسته تمام است علي

 

طاير عشق تو را بال و پري نيست دگر

مرغ عمرم بنگر بر سر بام است علي

 

غم مخور هيچ ، كه در شهر سلامت نكنند

به لب بسته ي من باغ سلام است علي

 

با اشاره غم دل با پسرم ميگويم

ذوالفقار حسن من به نيام است علي

 

تو طبيبانه به بهبود من زار نكوش

عمر بيمار تو امروز تمام است علي

 

تو و اين شهر بگوييد به حالم پس از اين

به دل قاتل من عيش مدام است علي

 

شب تشييع ، تنم را تو از آن كوچه مبر

آخرين خواهشم و ختم كلام است علي

 

جواد محمد زماني

**

از وبلاگ من غلام قمرم

 

*******************

 

اشعار فاطمیه – ایام بستری –  محسن نصر اللهی

 

سال ها گریه کنِ حضرت زهرا هستم

از ازل معتکف هیئت زهرا هستم

 

چشم بارانی من هدیه شده از مادر

مورد مغفرت و رحمت زهرا هستم

 

با همه بار گناهی که به گردن دارم

باعث درد و غم و زحمت زهرا هستم

 

این عزاداری ما رفع بلا خواهد کرد

چون که تحت نظر دولت زهرا هستم

 

فاطمیه شب و روزش غم و اندوه من است

نوحه خوانِ همه ی غربت زهرا هستم

 

کوچه و پنجه ی زهرا و کمربند علی

جذبه ی حیدری قدرت زهرا هستم

 

وای از پشت در و میخ در و آتش و دود

زخمی جلوه ی یک همت زهرا هستم

 

از علی گفت و فدای دو ید حیدر شد

متعجب شده ی غیرت زهرا هستم

 

آن قدر سخت قدم زد که علی می گوید

غصه دار کمر و قامت زهرا هستم

 

علی از چادر خاکی گلش می نالد

که زمین خورده ی این عفت زهرا هستم

 

محسن نصر اللهی

 

*******************

 

اشعار فاطمیه – ایام بستری – محمد ناصری

 

عروس مو سپيد

 

من بيشتر براي شما گريه ميكنم

ديگر نپرس اينكه چرا گريه ميكنم

 

آقا تمام فاطمه نذر نگاه توست

آري امير ، داغ تو را گريه ميكنم

 

از دست مهرباني همسايه ها دگر

از اين به بعد پيش خدا گريه ميكنم

 

جاني نمانده است كه ريزم به پايتان

بي جانم و بدون صدا گريه ميكنم

 

**********

 

گفتم براي فاطمه جاني نمانده است

حتي براي اشك تواني نمانده است

 

گفتي بمان ، امان بده با حيدرت برو

وقت سفر رسيده اماني نمانده است

 

بعد از سه ماه ، ماه به تو سرزده بيا

سيرم نگاه كن كه زماني نمانده است

 

اين پير زن جوانِ دو سه ماه قبل توست

در پيكرم اثر ز جواني نمانده است

 

ماهه شكسته ي نود و پنج روزه ام

تا لحظه ي غروب زماني نمانده است

 

او رفت و هر چه بود خدا برد با خودش

حتي ز قبر يار نشاني نمانده است

 

محمد ناصري

**

از وبلاگ من غلام قمرم

 

*******************

 

اشعار فاطمیه – ایام بستری – محمد حسین رحیمیان

 

روضه خوانی

 

رفتی شکست دست و دل آسمانی ام

رفتی رسید نوبت قامت کمانی ام

 

رفتی و باز شد همه دست های پست

بابا حکایتی شده بی تو جوانی ام

 

«شرمنده ام حمایت من بی نتیجه ماند »

خانه نشین شده همه زندگانی ام

 

خانه به جای یاس پر از بوی دود شد

تاول زده تمام تن ارغوانی ام

 

پهلو شکسته ، پیر ،زمین گیر و محتضر

رفتی و شد تمامی اینها نشانی ام

 

لعنت به آن که طفل مرا پیر کرده است

کار حسن شده همه شب روضه خوانی ام

 

محمد حسین رحیمیان

 

*******************

 

اشعار فاطمیه – ایام بستری – محمد ناصری

 

قیامت

 

امشب بساط عشق به نامت فراهم است

تصویر قامت خمتان هم مجسم است

 

انگار فاطمیه شده ، نه فکر می کنم

ماه عزای شیعه شده ، یا محرم است

 

از فاطمیه فقط غصه می چکد ولی

جانم اگر برون رود از غصه ها کم است

 

رخساره ای به ضربه ی دستی سیاه شد

من مانده ام که ضربه اش اینقدر محکم است

 

سهم علی و فاطمه هر یک جدا جدا

یک پهلوی شکسته و یک آسمان غم است

 

باز این چه شورش است دوباره به پا کنید

قامت دو تا شد است و قیامت همین دم است

 

محمد رضا ناصری

 

*******************

 

اشعار فاطمیه – محمد رضا نجفی

 

من بی قرار روضه ی زهرای اطهرم

خدمتگزار روضه ی زهرای اطهرم

 

روزی که روزی همه را داد ذوالمنن

بر من ولای فاطمه را داد ذوالمنن

 

با مهر او حوالی عشق خدا شدم

دیوانه ی ولای علی مرتضی شدم

 

با مهر او حیات مجدد گرفته ام

اسلام واقعی ز محمد گرفته ام

 

یک شب که خواب آمد و هست مرا گرفت

دیدم نگار آمد و دست مرا گرفت

 

فارغ دلم ز فکر غم انتظار کرد

آمد قرار سینه مرا بی قرار کرد

 

روح مرا به وادی عشق خدا کشید

در مجلس منوری از انبیا کشید

 

دیدم تمام در بر آدم نشسته اند

با احترام محضر خاتم نشسته اند

 

آنجا خلیل خادم و جبرئیل سینه زن

موسی کلیم همره او مانده از سخن

 

عیسی مسیح گوشه ای از مجلس خدا

در زمزمه بیا قمر نرگس خدا

 

ناگه نگار بر سر منبر نهاد پا

این گونه گفت مدحت زهرای مصطفی

 

بسم اللهش سلام به زهرای عشق بود

روضه نبود جنت اعلای عشق بود

 

بعد از سپاس خالق یکتا امیر عشق

گفتا سلام مادر خیر کثیر عشق

 

اول سلام بر سکنات الهی ت

دوم سلام بر وجنات الهی ت

 

سوم سلام بر دل پر از خدای تو

بر دست های زخمی و مشکل گشای تو

 

چهارم سلام بر همه ی جلوه های تو

بر گریه های نیمه شب و ربنای تو

 

پنجم سلام بر تو و بابات مصطفی

بر همسر غیور و صبور تو مرتضی

 

مادر سلام بر تو و اولاد پاک تو

مانده هنوز مخفی از خلق خاک تو

 

مادر سلام بر همه ی غصه های تو

بر غربت مدینه ی کرب و بلای تو

 

مادر سلام بر خم ابروی زخمیت

بر پهلوی شکسته و بازوی زخمیت

 

مادر سلام بر تو و تابوت چوبیت

بر آفتاب دیده ی پاک و غروبیت

 

مادر سلام بر همه ی ناله های تو

آتش گرفت خاک زمین زیر پای تو

 

اینجای روضه یار گریبان درید و گفت

آه از درون سینه ی خسته کشید و گفت

 

مادر سلام بر تو و حیدر که شب نخفت

بر غنچه ای که در وسط شعله ها شکفت

 

فریاد وای از همه ی انبیاء بلند

آواز آه از دل عرش خدا بلند

 

اما سخن میان زبانها ادامه داشت

او می سرود روضه و غوغا ادامه داشت

 

ناگه کلام رنگ خدایی تری گرفت

شوری عجیب مجلس پیغمبری گرفت

 

زهرا اگر نبود خدا عالمی نداشت

زهرا اگر نبود علی پرچمی نداشت

 

زهرا اگر نبود تکامل فسانه بود

حتی خدا بدون دلیل و نشانه بود

 

زهرا اگر نبود سعادت سراب بود

فریاد وا خدا به خدا بی جواب بود

 

زهرا اگر نبود هدایت ضلال بود

فهمیدن نجات و تعالی محال بود

 

زهرا اگر نبود شفاعت خرافه بود

حتی قلم ز جرم خلایق کلافه بود

 

زهرا اگر نبود ولایت هلاک بود

دین خدا و عشق علی زیر خاک بود

 

زهرا اگر نبود کسی سینه زن نبود

از شور و عشق و نغمه ی مستی سخن نبود

 

کم کم اذان صبح شد و حرف ناتمام

مولا نمود بهر نماز شبش قیام

 

ناگه به خویش آمدم و غرق التهاب

دیدم که خواب بودم و با چشم پر ز آب

 

روی لبم نوای غریبانه ای نشست

بغضم به یاد خواب خوش دیشبم شکست

 

گفتم سلام مادر اعجاز فاطمه

سوز مرا به گریه نما ساز فاطمه

 

محمدرضا نجفی

**

از وبلاگ تیشه های اشک

 

*******************

 

اشعار فاطمیه – محمد فردوسی

 

شکر می گویم خدا را چون که خوان فاطمه

باز هم گسترده شد بر شیعیان فاطمه

 

فاطمیّه آمد و دست مرا زهرا گرفت

تا که باشم چند روزی میهمان فاطمه

 

در میان مصحفش نام مرا هم او نوشت

روزی ام شد نوکری آستان فاطمه

 

با همه روی سیاهم آبرویم را نبرد

شد نصیبم موج عفو بی کران فاطمه

 

بر تنم رخت سیاه نوکری پوشیده ام

تا کمی باشم شبیه کاروان فاطمه

 

ما همه فرزند و او هم مادر ما شیعه هاست

شکر حق هستیم ما از دودمان فاطمه

 

آمدم هیئت برای مادرم گریه کنم

گریه بر عمر کم و قدّ کمان فاطمه

 

بسته ام احرام اشکم را که باشم مرهمش

در طوافم من به دور آشیان فاطمه

 

چند روزی می شود که مادرم در بستر است

بوی آتش می دهد باغ جنان فاطمه

 

انتقام او به دست ذوالفقار مهدی است

مهدی زهرا بیا... آقا... به جان فاطمه

 

با ظهور تو گره از کار شیعه وا شود

می شود پیدا مزار بی نشان فاطمه

 

محمد فردوسی

 

*******************

 

اشعار فاطمیه – ورودی فاطمیه – یاسر مسافر

 

باید برای فاطمه مشکی به تن کنیم

باید  ز داغ او دل خود پر محن کنیم

 

باید جان دهیم در این فاطمیه ها

باید که یک دهه فقط از او سخن کنیم

 

ای کاش بین سینه ی من تیر می کشید

شاید که درک غصه ی قلب حسن کنیم

 

از دست داده ایم مادر تازه جوانمان

خرده مگیر گریه اگر مثل زن کنیم

 

وقتی گریز روضه ی ما کربلایی است

باید کمی اشاره به آن پیرهن کنیم

 

در انتهای روضه ی زهرا نشسته ایم

گریه برای آن پسر بی کفن کنیم

 

یاسر مسافر

 


این مطلب در تاریخ: شنبه 09 اسفند 1393 ساعت: 12:51 منتشر شده است
نظرات()

نظرات


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

» رمز عبور را فراموش کردم ؟

آمار سایت

افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
بازدید امروز بازدید امروز : 25
بازدید دیروز بازدید دیروز : 87
بازدید سال بازدید سال : 15,911
بازدید کلی بازدید کلی : 171,626

تاریخ امروز امروز : سه شنبه 08 مهر 1399